السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

349

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

به هر حال حزقيل موسى را يافت و به او خبر داد ، موسى متحير و سرگردان شد و نمىدانست به كدام جهت بگريزد ، ملكى سوار بر اسب نازل شد كه نيزه‌اى در دست داشت و به موسى گفت : به دنبال من حركت كن و سپس او را به سوى مدين راهنمايى كرد و از مصر تا مدين هشت شبانه روز فاصله بود و موسى طعامى جز برگ درختان نداشت كه آن را هم به سختى بدست مىآورد و پايش در طلب آن خشك مىشد ، سپس به مدين رسيد و با آن ماجراهايى كه گفتيم به نزد شعيب رفت و مدّتها نزد او باقى ماند ، وقتى آن مدّت مشروط به انتها رسيد ، موسى همسر و اغنام خود را برداشت و به جانب بيابان شام حركت كرد و در راه از آبادى و شهرها گريزان بود ، چون از پادشاه و حاكمان شهرها بيم داشت ، و از آنجا كه راه را نمىدانست از طور غربى در وادى ايمن سر بر آورد و در شبى بسيار سرد و تاريك كه آسمان رعد و برق مىزد و باران شديدى مىباريد ، موسى راه را گم كرده بود و نمىدانست از كدام جهت بايد برود ، ناگهان از جانب كوه طور آتشى را مشاهده كرد و به همسرش گفت : ( من از دور روشنايى آتش مىبينم ، مىروم تا شايد اخگرى از آن بياورم تا گرم شويم و يا راه را بيابيم [ 1 ] ) يعنى شايد كسى در كنار آن آتش باشد كه راه را به ما نشان دهد ، موسى در تاريكى به راه افتاد وقتى نزديك شد نور شديدى را ديد كه از آسمان تا درخت عظيمى امتداد دارد ، ( كه برخى آن درخت را درخت عنّاب و برخى نوعى درخت خار دار به نام عوسجه دانسته‌اند ) موسى متحيّر شد و از ديدن آن منظره دندانهايش به ارتعاش در آمد ، چون آن آتش عظيم هيچ دودى نداشت و از ميان درختى سبز و خرّم زبانه مىكشيد ! وقتى به آن نزديك شد ، آتش از او فاصله گرفت ، موسى ترسيد و بازگشت امّا وقتى به ياد احتياجش به آتش افتاد دوباره بازگشت و به آن نزديك شد ، اين بار از جانب وادى ايمن در آن مكان مبارك از ميان درخت صدايى شنيد : ( يا موسى ! ) ، موسى نگاه كرد و كسى را نديد ، مجددا صدايى شنيد ، ( همانا من اللَّه پروردگار جهانيان هستم ) وقتى اين را شنيد دانست كه صدا از جانب پروردگار اوست و نزديك شد ولى از هيبت آن منظره و آن صدا قلبش به لرزه در آمد و زبانش گنگ شد و مثل مرده‌اى بىحركت ماند ، خداوند ملكى را گسيل داشت تا قلب او را تقويت

--> [ 1 ] سوره طه ، آيه 10 .